سومین کارگاه آموزشی تحت عنوان" نگاهی به حقوق صنفی (بیمه و قراردادها) و کارشایسته" در چارچوب طرح ملی ظزفیت سازی و دسترسی بیشتر به عدا لت، زیر انجمن صنفی روزنگاران استان در گلستان در گرگان برگزار شد.
ادامه مطلب
"موجی از رنج و فقر در کوچه های شهر"
تلفن همراهم زنگ می خورد. بعد از گپی کوتاه و نسبتا رسمی دعوت می شوم به یک برنامه بازدید با حضور استاندار، بازدیدی که نه در آن خبر از افتتاح طرحی است و نه رد پایی از پروژه ای، آنجا نه قرار است تشریفاتی برایت فراهم کنند و نه سودی از آن عایدت شود بلکه که فقط قرار است دل هایی به هم نزدیکتر شوند، چشم های بیناتر بینند و گوش های واضح تر بشنوند.
طبق برنامه به همراه استاندار و چند تن دیگر باید به دیدار برخی از خانواده های مدد جویان کمیته امداد برویم. وقتی صحبت از دیدار با چنین خانواده هایی شد اولین فضایی که در ذهنم مجسم کردم روستایی دور افتاده بود که مردمان آن از فقر و نداری رنج می برند. اما نه، چنین خبری هم نبود بلکه مقصد ما جایی در دل شهر و در کنار هزاران خانه و خانواده دیگر بود که شاید کمتر کسی حس می کرد ساکنان این خانه ها و آنها که در همسایگی شان به سر می برند دارای چنین وضعیت و شرایطی باشند.
به مقصد مورد نظر رسیدیم و منتظریم که صاحبخانه در به رویمان بگشاید. در باز می شود، روبروی ما پیرمردی است که کلاه سبز رنگش گواهی بر«سید» بودن او می دهد، همراه با ظرف اسپند به استقبالمان می آید و خوش آمد گویی می کند. وارد می شویم، چند قدم آنطرف تر و در گوشه انتهایی حیاط اتاقی تقریبا چهار متری است، فردی ما را به آن اتاقک که سرپناهش است دعوت می کند. به دلیل محدود بودن فضا، فقط چند نفر وارد آن اتاق می شویم. صاحب این اتاقک مردی است حدودا 40 ساله و پدر دو فرزند که در کنار تمام ناملایمتی هایی که روزگار با او داشته یکی از پسرانش هم ناشنواست، سید علی 8 ساله است و از ابتدا تا آخر با حالتی که پاهایش را در بغل داشت گوشه ای در کنار پدر تکیه کرده بود، هر چند آن اتاقک همه جایش گوشه بود زیرا نه فضایی برای آزاد نشستن داشت و نه جایی برای راحت خوابیدن.
پدر که چند سالی است بر اثر تصادف وجود پلاتین را در پای خود تحمل می کند و از درد آن ناراحت است، می گوید: «ما در این فضای کوچک که دیوارها و به خصوص زمینش رطوبت دارد شب و روزهای سختی را می گذرانیم. حتی شب هایی بوده که به دلیل ریزش باران از ایرانیتی که به عنوان سقف اینجاست من و همسرم به صورت نشسته خوابیده ایم تا حداقل فرزندانمان کمی راحت تر بخوابند.»
زمان می گذرد و گرمای اتاق بیشتر می شود چون تنها وسیله سرمایی آنجا پره های هواکشی است که با متصل شدن به چند میله جریان بسیار محدود خنکی را وارد اتاق می کند.
آن مرد سالمند که در ابتدای ورودمان با او آشنا شدیم پدربزرگ بچه هاست، می آید و ما را به خانه خود که در سمت دیگر حیاط بنا شده دعوت می کند، او که زندگی اش به لحاظ سختی ها و مشکلات چیزی کمتر از زندگی پسرش ندارد. پدر پنج فرزند است و فقط دو نفر آنها ازدواج کرده اند و باز هم از بد روزگار یکی از پسرانش که جوانی است برومند از بیماری صرع رنج می برد ...
آن خانه را با تمام سختی هایی که ساکنانش با صبوری تحمل می کنند ترک می کنیم و به مقصد دیگر شاید جایی شبیه اینجا و سرگذشتی شبیه همین آدمها می رویم.
زنگ را به صدا درآورده و وارد می شویم. پسر و مادر خانواده به استقبال ما می آیند. بدون گذر از حیاط و یا ورودی خاصی وارد خانه می شویم. تنها دو اتاق است یکی به عنوان نشیمن و دیگری هم اتاقی است به جای آشپزخانه. در آن فضا جای خالی پدر که چند سالی است فوت کرده است حس می شود، مادر لب به سخن گشوده و از مشکلات و سختی هایش می گوید، او صاحب هفت فرزند است که پنج نفر آنان مجرد اند، مادر که برای گذران زندگی کارگری می کند مدتی است که به اصرار پسرش برای انجام کار خارج از منزل نمی رود. پسرش مدتی است کارگری می کند و با درآمد اندکی که ماهانه بدست می آورد سعی می کند گره ای از مشکلات مادر، برادر و خواهرهایش باز کند و یا حداقل کاری کند که جای خالی پدر کمتر حس شود.
دیدارهای آن شب به پایان رسید اما آنچه را که دیدیم همه به نوعی تعارض بود، اما زندگی آنها همچنان با تعارضات کم و زیاد، داشتن و نداشتن، آسایش و سختی و... ادامه خواهد داشت و ما به امید روزی خواهیم ماند تا صبح دولت این خانواده ها هم بدمد...
ازدواج یک مرد ۴۲ ساله با پسر ۱۶ ساله!!!!!
يک زوج همجنس برای اولين بار در پاکستان طی مراسم علنی “ازدواج” کرده اند.
يک مرد افغان 42 ساله که از آوارگان اين کشور در پاکستان است مراسمی برای ازدواج خود با يک پسر 16 ساله برگزار کرده است.
اين “عروس - پسر” از يکی از عشيره های پاکستان است و ازدواج آن دو در منطقه دورافتاده خيبر صورت گرفته که در مرز با افغانستان واقع است.
ازدواج با همجنس در کشور محافظه کار و مسلمان پاکستان قانونی نيست.
با شنيدن خبر ازدواج، شورای عشيره آن دو را محکوم به تبعيد کرده است زيرا “تمام ارزش ها و اخلاقيات عشيره ای و مذهبی را زيرپا گذاشته اند”.
داماد که از او به نام لياقت علی نام برده شده با پسر جواني كه مدتها دلباخته او بوده ، ازدواج كرده و او را به عنوان “عروس-پسر” خود عقد کرده است.
که والدين فقير اين نوجوان قبول کردند که در مقابل 40 هزار روپيه (معادل 380 دلار) پسر خود را به عقد اين مرد درآورند.
“اين ازدواج بر اساس مراسم محلی و سنتی با سر و صدای معمول يک عروسی برگزار شد.”
با اينهمه، اين ازدواج موجی از خشم و تنفر در ميان مردان عشاير ايجاد کرد و علمای دينی و بزرگان عشيره در يک جرگه عشيره ای گرد هم آمدند تا مجازات اين زوج و خانواده های دو طرف را تعيين کنند.
و غافل نمانيم ، با وجود آنکه همجنسگرايی به عنوان يک تابوی اجتماعی در پاکستان شناخته می شود اما نسبتا رايج است.
با گذشت چند روز از برگزاری و طی کردن روزهای پایانی المپیک، علم الهدي امام جمعه مشهد همچنان انتقاداتش را از اينكه پرچمدار كاروان ايران در المپيك يك زن بوده مطرح مي كند.
وي كه عقيده و نظزش بر "فمنيسم بر خلاف اسلام " مي باشد در مصاحبه اي گفت: چرا بايد پرچمدار كشور ما يك زن باش.
علم الهدي كه برابري زن مرد را صحيح نمي داند و آن را يك اصل فمنيستي بر مي شمارد اينچنين اظهار مي كند كه: ما با اين حركتمان (پرچمداري يك زن) نشان مي دهيم كه طرفدار فمنيسم هستيم و در اين بين ارزشهاي اسلامي را ناديده مي گيريم.
اما تا آنجا كه نگارنده متن به خاطر دارد، اسلام حضور زن در مجامع عمومي را البته با حفظ شئونات اسلامي، مغاير با اسلام ندانسته. در نهايت اظهار بيانات فوق و استنباط عامه مردم از آن چيزي جز ايجاد احساس دوگانگي در دين و و تزلزل برخي باورها را به دنبال نخواهد داشت......
و هميشه پاي يك زن در ميان است...
بد نيست بدانيم: "علت گراني مرغ،سود جويي برخي مرغداران است"
نائب رئيس اتحاديه فروشندگان مرغ و ماهي گفت: با توجه به برخي مسائل مربوط به نگهداري و پرورش مرغها،اما نبايد قيمت تا اين حد افزايش داشته باشد.
وي در ادامه بيشترين علت اين همه گراني را سودجويي برخي مرغداران اعلام كرد وگفت: كنترل قيمت در اختيار اتحاديه ما نيست.
اما كاش با نگاهي گسترده تر به خارج گود هم توجه مي كردند كه در اين ميان "مردم" قرباني چه ميشوند؟؟؟!
"احمدي نژاد و محبوبيتي جهاني"
عدنان ايناچ مدير عامل شبكه خصوصي تلويزيوني هلال تركيه با اشاره به اينكه احمدي نژاد مردم را به هيجان مي آورد گفت: محبوبيت احمدي نژاد جهاني است.
شايد اين جمله به ظاهر درست باشد اما انچه پيداست، ظاهرا آقاي ايناچ خودش هم به هيجان آمده است. اما اين امار كه بر اساس استقبال مردم تركيه از رئيس جمهور محترممان توسط ايناچ بيان شده نشان دهنده ۲موضوع است:
۱- ايناچ كشور خودش "تركيه" را يك جهان ميداند
۲- خواسته اينگونه كمي جلب توجه كند.....
ذهن من باز است
دستانم پر توان
چشم هایم به دنبال شکار
تا که جایی ببارم از جملات
فتنه نیست
تنیدگی اعمال است
و در آن جا که کمی صبر باید
چه شتابان
پرهیز زما دور است
بیچارگی دنیامان
بی رحمی آن مستی ها
آرام میشکند ساقه
آرام می کند ریشه
تا دگر باز نمانیم
و چنین سخت بمیریم
آفتابیست که بدان سرد می لرزیم
نور می گیریم
در تابش هر ایینه از خود میرهیم
حیف.....
زمان اوج در ان امید
در عطش انعکاس
همچنان حیران می مانیم
کاش میشد در تپش رفتن ها
ساده اما دیدنی
نقشی از غرور را
بر حجم بودن ها کشید
کاش در جفای آن ابر سیاه
کمی اوج گیریم
غرش کنیم
آرام بباریم
تا در سکوت آخرین
آمیخته با روح خدا
سبز در خاک حیات
آرام بمیریم.......
"خرداد ۱۳۸۷"
َ
|
نظرات و انتقادات فاطمه رجبی و درج بلامانع حرفهای تند ایشان در وبلاگش جالب توجه است. وی که از حامیان رییس جمهور است و به گفته خود ایشان وقتی نسبتا آزاد دارد گاه این مسائل دست به دست هم می دهند که هر چند وقت نظرات و انتقاداتشان را نثار به اصطلاح مخالفان دولت کند و البته برخی نظر بر این دارند که رجبی گاه در نقش تریبونی مي شود براي اطرافیانش كه نمي توانند حرف هایشان را رسما بیان کنند. |
|
|
|
انتقادات بدون واهمه فاطمه رجبي از برخي سياستمداران بلندپايه محافظه کار و اصلاح طلب ايران، جالب توجه است.تا جایی که اخیرا با حرف هایشان آنها را به تلاش براي تبديل جمهوري اسلامي به يک کشور سکولار متهم کرده است.برنده ترين اظهارات وي شامل دو تن از رئيس جمهور هاي سابق است: اکبر هاشمي رفسنجاني و محمد خاتمي که در فاصله سالهاي 1989 تا 2005 بر سر کار بودند. و همه اینها در حالی است که رجبيدر اولین مصاحبه خود با روزنامه ای خارجی و در حالی که خود را به دقت در حجاب اسلامي پوشانده بود گفت: "خاتمي اصلاح طلبان را به سوي براندازي جمهوري اسلامي هدايت کرده است." او اصلاح طلبان را به راه انداختن جنگ "عليه اسلام" براي برپايي حکومت سکولار در ايران متهم مي کند. بااينحال او مي گويد بستر لازم براي آقاي خاتمي توسط رئيس جمهور پيشين يعني آقاي رفسنجاني فراهم شده بود زيرا او برخلاف احکام اسلام، پارتي بازي را رواج داد و سرمايه داري را رونق داد. او گفت هر دو رئيس جمهور، ايران را به سوي دشمنان اصلي کشور- يعني آمريکا و اسرائيل- پيش راندند. او اخيراً در مطلبي محمد باقر قاليباف- شهردار تهران و نامزد احتمالي انتخابات رياست جمهوري سال آينده- را به "خدمت" به سرويس هاي امنيتي اسرائيل و آمريکا و نيز "غارت اموال شهرداري" متهم کرد و سؤال کرده چه کسي هزينه انتخاباتي او را سه سال پيش پرداخت کرده است.جالب توجه است همسرش ایشان مي گويد بايد به اين موضوع(صحبت های صریح وی)، به عنوان نمونه اي از آزادي بيان در ايران نگاه می کند. خانم رجبي که برخی اعمال رییس جمهور، همچون"حضور آزاد وي در روستاها و ايستادن پشت وانت و صحبت كردن با بلندگو و يا حضور در چادرهاي عشاير و چاي نوشيدن با آنها"را از جمله نشانه هاي مديريت اسلامي وي مي داند به اين مطلب اشاره نكردند كه اين نشانه هاي تازه به تعريف رسيده تحت چه منبعي بيان مي شود. خانم رجبي كه نظرش بر اين است :" مردم عادي با نظرات او درباره آقاي خاتمي و آقاي رفسنجاني هم عقيده اند و به همين دليل، پيروزي آقاي احمدي نژاد در سال 2005، "معجزه هزاره سوم" است و (اين پيروزي) به احياي آرمان هاي انقلاب کمک کرده"و در ادامه به اين مشکوک است که مخالفان از کارنامه اقتصادي آقاي احمدي نژاد- درحاليکه نرخ تورم به 4/26 درصد رسيده- براي حمله کردن به او استفاده مي کنند. و در اين خصوص نظر بر اين دارند كه "انشاءالله موفق نمي شوند." |
(علم جديد بايد به زندگي بشر سروسامان دهد. نه فقط عالم و زندگي بشر باعلم سامان مي يابد، بلكه علم و عقل بايد با خدا هم همان كاري را كند كه با علم و آدم كرده است)
اينها نظرات "ارنست رنان" است،كسي كه هميشه خط فاصله اي بين عقل وعلم با دين مي ديد واين يعني او دين و تجدد را از هم جدا مي دانست.
اما آيا واقعأ همين گونه است، يعني پذيرش يكي التزام در نفي ديگري دارد؟
آيا ما كه دين را پذيرفته ايم نمي توانيم راهي به تجدد ببريم و يا اينگونه استنباط مي شود كه اگر روزي فكري از تجدد درسرمان بگذرانيم، ما را جدا افتاده از دين مي خوانند؟
امروزه هر وقت صحبت از مدرن شدن ومدرنيته به ميان مي آيد، اكثر افكار عموم به سوي پيشرفت هاي ظاهري آن هم در دنياي غرب و بشر غربي مي رود.
اما آيا تا به حال از خودمان پرسيده ايم كه اصلاً مدرنيته چيست؟ در چه تعريف شده و به چه تعلق دارد؟ آيا مدرنيته همان راهي را ادامه مي دهد كه در تجدد ديده مي شود؟
امابا توجه به نظر يك سويهي رنان درجايي ديگر ميبينيم افرادي چون "كانت" كه فيلسوف بزرگ مدرنيته است بحث "دين در حدود عقل " را مطرح مي كند،
آن هم نه براي نقد و نفي يكي در جهت وجود آن يكي ديگر، بلكه براي طرح هر دو وجه در يك صورت.
و در يك كلام اينكه مدرنيته اي كه كانت در نظر مي گيرد چيزي نيست كه بر ضد ديانت باشد.
حال با وجود تعابير و تعاريفي كه فلسفه من باب علم، تجدد، دين و مدرنيته بيان ميدارند، آنچه برداشت مي شود اين است كه هيچ يك از اينها نمي تواند نقطه مقابلي براي ديگري شود.
عليايحال، ذهن به طرف چگونگي سازش دين و سنت با تجدد و مدرنيته مي رود.
در ابتدا افتخار می کنم که یک ایرانی هستم و در اواسط تمام تلاش خودم را میکنم که حداقل سهمی در پیشرفت و پیشبرد اهدافش داشته باشم اما در نهایت گاه دچار تاسف می شوم که چرا؟؟؟
چرا باید اینقدر برخی از فشارها را متحمل شویم که اینگونه و از سر اعتراض لب به سخن باز کنیم؟
چرا گاهی فراموش می کنیم که برگزیده ما یک ملت است و ملاک طبقه بندی ما ارزشهای برتر.
چرا باید با توجه به اوضاع موجود همان مردم آنقدرسنگینی برخی فشارها را تحمل کنند که یا آخر به زیر سنگینی درهم شکنند و یا به ناچار آن را به عنوان راهی تعیین شده برای ادامه زندگی خویش برگزینند؟!
آیا اینها انصاف است؟
حالا بیایید منصفانه داوری کنیم هر چند نیاز به داوری نداریم.
چون فی الواقع آنچه عیان است چه حاجت به بیان است؟
......اما کاش می شد جوابی برای سوال های همچنان خفه شده در ذهنم پیدا می شد تا اینگونه حداقل تحمل بعضی مسائل و مصائب را برخودم لازم میدانستم نه اجبار.....
جلسه شورایمركزيحزب اعتمادملي استانگلستان مورخه1/4/87 درمحل دفترمركزي حزب استان باحضور"اسماعيلگرامي مقدم" و "يغمور قليزاده"اعضاي شوراي مركزي حزبكشور وكليه نيروهاي حزب استان برگزار شد.
محمدحسين علياصغري رئيس حزب اعتمادملي استانگلستان ضمنعرضخير مقدم، دستوركار جلسه كه باحضور نيروهاي حزب استان از تمامي شهرستان هاي استان،كميتهها،شاخهها ودفاتر منعقد شده بود را بهره مندي از رهنمودهاي ميهمانان حاضر از شوراي مركزي تهران اعلام كرد.
گرامي مقدم سخنگوي حزب اعتماد ملي با اعلام اين تصميم مبني بر اعزام اعضاي شوراي مركزي به تمامي استان ها جهت ارزيابي روند فعاليتها و پرداختن به مسائل سياسي افزود:بعد از انتخابات نهم حوادثي رخ داد كه نبايد به سادگي چشم بر آنها بست ، زيرا در اين انتخابات يك ملت را به دنبال خود داشتيم كه به ما اعتماد كردند،وي همچنين اشاره كرد: انحصار طلبي مختص آقايان جناح راست نيست ، بلكه ما هم بعضاً دچار اين مسئله مي شويم و به دليل بسياري از انحصار طلبي هاي دروني ماست كه امروز به اينجا رسيده ايم .
در بحث انتخابات فقط اين مسئله را مطرح مي كردنند كه آقاي كروبي ائتلاف نمي كند ، اما بايد دانست كه استراتژي ائتلاف چيست؟ در كجا و با چه شرايطي بايد ائتلاف كرد و در اين راستا صحبت هاي بسياري را تحمل كرديم كه ما هم در مقابل ، اين رفتارهاي غير حزبي و غير تشكيلاتي را قبول نداريم.سخنگوي حزب در پايان گفت: استان گلستان از محدود استان هايي بود كه جايگاه آراء آن براي آقاي كروبي بالا بود و ما همچنان قصدمان بر اين است كه بتوانيم نقاط ضعف را پوشش دهيم.
در ادامه يغمور قلي زاده عضو شوراي مركزي اين حزب اظهار داشت: متأسفانه بسياري از افراد علاقهمند به شكلگيري احزاب در كشور نيستند و با توجه به اين مسئله حزب كشور علاقهمند است نقطه نظرات عمده را از بدنه و احزاب استاني دريافت نمايد.
وي با اشاره اي به بحث انتخابات اخير ، افزود: حزب اعتماد ملي تلاش خود را جهت حركت در مسير انتخابات به كار گرفت اما به نتيجه نرسيد،كه اين امر جنبه شكست براي ما نداشت،زيرا تعداد 165نفر از كانديداهايي كه احتمال راي آوردنشان بالاي60درصد بود،رد صلاحيت شدند كه در اين صورت ديگر جايي براي شكست وجود نداشت و اين بدان معناست كه زمينه رقابت براي ما ميسر نبود كه در آن عادلانه شركت كنيم و در نهايت پيروز شويم و يا شكست بخوريم.
در ادامه جلسه كه با حضور افراد حاضر در بيت مكرم حجةالاسلام نورمفيدي جريان گرفت،
نماينده ولي فقيه ضمن بيان اينكه مردم از پايه هاي اساسي و اصولي جامعه هستند،گفت: اين مسئله به عنوان يك واقعيت پذيرفته شده و امكان اين امر وجود ندارد كه نظام به دست يك گروه اداره شود، و با توجه به آن همه نظام بايد به مردم نگاهي روشن و شفاف داشته باشند ودر مقابل، مردم هم به جايگاه خود وقوف پيدا كنند و نسبت به آن غافل نشوند .
وي در ادامه افزود: نظام ما، نظامي جدا از نظام هاي غربي است و بايد با در نظر گرفتن عقلانيت، عمل،اخلاق و ديدگاههاي متفاوت به مردم اعتماد كرده و همديگر را بپذيريم.
نورمفيدي در نهايت با تأكيد برجايگاه مردم گفت: ناديده گرفتن اين جايگاه از ناحيه هر شخص يا گروهي كاملاً خطا و اشتباه است، كه اين امر در بحث سياست هم صدق ميكند، حال اينكه در مبارزات سياسي شكست و پيروزي امري طبيعي است و نبايد از شكست هراسيد و يا با پيروزي مغرور شد.
عجب دنيايی شده، آدمها چقدر زود عوض ميشن و به چه سرعتی فراموش مي كنن كه بودن، چه می كردن واصلأ هويتشان چه بوده؟
حالا ديگه كبری بزرگ شده وبايد تصميم بگيره. چون اون بايد به فكر آيندش باشه و خودش هم خوب ميدونه كه تصميم كبری دراين مقطع زندگيش چقدرمهم وسرنوشت سازهست. امّا آيا اون واقعأ به پيشنهاد حسنك(حسن كچل) جواب مثبت ميده؟ آيا او درك ميكنه كه حسنكچل فقط به خاطربدست آوردن اون رفت و موكاشت، وحالا ديگه گوسفنداش رو فروخته و با پولش يك كامپيوترخريده كه به اينترنت وصل شه و ازسايتهای مختلف روش سحرخيزی ومحبت ورزی رو فرا بگيره و درضمن با ارثی كه بهش رسيده يك سلمونی زده كه همه روز باز باشه الا جمعه ها.
امّا حسنك تصميم خودش رو ميگيره و برای صحبت كردن درمورد آيندشون، يك روزبا كبری ميرن بيرون. تازه می خواست باب صحبت رو بازكنه كه يهو كبری دادش به آسمون ميرسه، حسنك تا بلند ميشه می بينه ريز علی خواجوی، اون پيراهن شيك ومارك دارش رو كه تازه خريده بود رو درآورده و داره آتيش ميزنه. ميره جلو ميگه ريزعلی چرا اين كار رو ميكنی؟ ميگه: آخه قطارداره از راه ميرسه، ميخوام بهش علامت بدم تا ايست كنه ومن روهم با خودش ببره، چون امروز از سرويس جا موندم و ازطرفی هم امتحان دارم. آخه استادم (دهقان فداكار) گفته: اين امتحان با امتحان های ديگه فرق می كنه. حسنك با تعجب پرسيد، دهقان فداكار؟ گفت: آره، چند وقت قبل محصولش رو با قيمت فروخت و رفت داشگاه آزاد، درس خوند وخوند تا كه حال شده اوستا (ببخشيد استاد) ما.
حسنك توفكر بود و داشت به سمت كبری می رفت كه يهو يه بنز ازجلوش رد شد. تا برگشت ديد رانندش رستم بود. آره انگار رخشش رو فروخته و بنزخريده، خلاصه دستی تكان داد و رستم ايستاد. حسنك اول كت وشلوار جين رستم رو كه مدتی به جای زره و لباس فولاديش به تن كرده بود تبريك گفت و بعد پرسيد: حالا كجا با اين عجله؟ گفت: دارم ميرم مادر ترزا رو از فرودگاه ببرم جايی كه قرار اونجا يك باشگاه زيبايی اندام با پول خودش افتتاح كنن و بعد با هم خداحافظي كردن، حسنك همچنان كه تو فكر بود رفت تا به كبری رسيد، كه ديد كبری خيلی ناراحت يك گوشه نشسته و با ديدن اون بلند فرياد كشيد: برو يه كم ازفرهاد ياد بگير، مهندس شده و ببين چند كارگر آورده تا كوه رو واسش بكنن تا يك كاخ سنگی واسه شيرينش بسازه.
خلاصه حرفهای اونا ادامه پيدا كرد تا اينكه درآخر حسنك كه كلافه شده بود گفت: اصلأ من هم بايد مثل مجنون بشم. ليلي رو كه می شناسی همش ناز می كرد، بالاخره چند وقت قبل مجنون رهاش كرد و رفت با يه دختر ديگه ازدواج كرد، تا درس عبرتی بشه واسه ليلی كه ياد بگيره اينقدر نازنكنه. حالا من هم ميرم دنبال يكی ديگه.
حسنك رفت و كبری تك وتنها زير درخت نشسته بود كه ناگهان يك پيتزا افتاد جلوی پاش، تا نگاه كرد، ديد زاغك قالب پيتزاش رو كه به دهان برگرفته بود، ازترس روباه كه داشت با گله ای نزديك ميشد تا اونوفريب بده ، ازدهانش انداخته بود.
امّا حسنك همچنان تو ذهنش فقط به كبری فكر می كرد و دنبال راهی واسه جبران كارش بود، كه فكری به سرش زد و سر راه رفت و ازمغازه چوپان دروغگو يك هديه تهيه كرد. چوپان دروغگو كه می گفت: بهترين چيز رو براش كادوكرده، بهش داد تا هرچه زودتر به كبری برسه.
كبری ناراحت نشسته بود كه يهو صدای حسنك رو شنيد كه گفت: اين بهترين كادو تقديم به تو. ديگه اين دفعه كبری نازو كرشمه رو گذاشت كنار وخيلی زود پيشنهاد حسنك رو قبول كرد تا نكنه باز اونو ازدست بده وتو تصميمش شكست بخوره.
خلاصه كبری و حسنك كادو رو باهم بازكردن، كه متوجه شدن، چوپان دروغگو بازهم دروغ گفته وبه جای بهترين چيز، يك تكه سنگ داخل جعبه هديه گذاشته."
حالا خودتون بگيد، آيا واقعأ همه چيزعوض نشده؟ همه دگرگون نشدن؟؟؟
اما دلیل این همه تغییرچیه؟؟؟!!!
